تبليغاتX
مرغ باغ ملکوتم
Who Am I


مرغ باغ ملکوتم










ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیایی

« چشمهایش »

 

چندین سال پیش،دختری نابینا زندگی می کرد که به خاطر نابینا بودن از خویش متنفر بود.او از همه نفرت داشت،الا نامزدش.

روزی، دختر به پسر گفت که اگر روزی بتواند دنیا را ببیند،آن روز، روز ازدواجشان خواهد بود. تا این که سرانجام شانس به او روی آورد و شخصی حاضر شد تا یک جفت چشم به دختر اهدا کند. آن گاه بود که توانست همه چیز،از جمله نامزدش را ببیند.

پسر شادمانه از دختر پرسید:« آیا زمان ازدواج ما فرا رسیده؟ » دختر وقتی که دید پسر نابینا است، شوکه شد. بنابراین در پاسخ گفت:« متأسفم، نمی توانم با تو ازدواج کنم، آخر تو نابینایی. »

پسر در حالی که به پهنای صورتش اشک می ریخت،سرش را به پایین انداخت و از کنار تخت دور شد. بعد رو به سوی دختر کرد و گفت: « بسیار خوب، فقط از تو خواهش می کنم مراقب چشمان من باشی! » .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آبان1387 ساعت 10:52  توسط رضا  | 


بزودی با مطلبی خواندنی می آیم...

منتظر باشید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آبان1387 ساعت 9:46  توسط رضا  |