تبليغاتX
مرغ باغ ملکوتم
Who Am I


مرغ باغ ملکوتم










پیرمردی بود که سالها با زحمت و کوشش بسیار از جنگل خار و خاشاک جمع می کرد و با سختی و رنج روزگار می گذراند. یک روز خارهایی را که جمع کرده بود روی هم گذاشت و به طرف کلبه اش به راه افتاد.در راه با خودش می گفت: سالهاست که زحمت می کشم و عرق می ریزم ولی چه فایده؟ و ناگهان گویی که دیگر تحملش را از دست داده باشد پشته خار را با عصبانیت به زمین انداخت و گفت اگر زندگی این است دیگر تحملش را ندارم. ای فرشته مرگ! زودتر بیا و جان مرا بگیر. هنوز حرفهای پیرمرد تمام نشده بود که فرشته مرگ با شکل یک اسکلت که لباس سیاهی پوشیده بود در مقابلش نمایان شد و به او گفت: سرورم گویا مرا صدا زدید فرمایشی داشتید؟پیرمرد که فکر نمی کرد خواسته اش به این زودی به اجابت برسد با ترس و لرز جواب داد: عالی جناب پشته خار از پشتم افتاد ممکن است کمک کنید و آن را پشت من بگذارید؟!

مجید کاظمی نوقابی- گناباد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 مرداد1387 ساعت 19:14  توسط رضا  |