
من که دل از غیر تو بگسسته ام
بر کرم و لطف تو دل بسته ام
از خودی خویش نجاتم بده
ظلمتی ام آب حیاتم بده
من به تمنای وصال توام
طالب دیدار جمال توام
من چه کنم گر که نخوانی مرا؟
یا ز در خویش برانی مرا؟
ذره منم مهر دلارا تویی
قطره ناچیزم و دریا تویی
آمده ام روی مگردان زمن
چشم من و لطف تو یابن الحسن!
رحمت ا...صادقی
+
نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386 ساعت 16:51 توسط رضا
|