روی ترمه دریا ابریشم نور می شکافد
وقتی صخره ای ناتمام روبه سوی ابدیتی موهوم ره می سپرد
خدایا تو کجای این مجموعه ایستاده ای
در کنار آب های معلقی که به بهانه جاذبه نمی ریزند
یا کوه هایی که افتادن را دست نگه داشته اند
خدایا چگونه این جهان بزرگ را
درون من جای داده ای
که ستاره ، دریا ، کهکشان های نزدیک و دور افتاده
جنگل های بی تاب رویش و مرداب های مست خواب
مرا به احترام می شناسند
و تنها تو می دانی که این ویرانه
شایسته این همه نیست
تو با خلق من
موجودیت آفرینش را رسم تازه ای به تن کردی
اما
نام من هستی را فریفت
آمدم به هزار و یک نیرنگ تا ببینم
تمام زیبایی ها و رنگ های تو را
سیب و گندم و شهوت ، تنها سببی بود
تا شیطان را بد نام کنم .
"بهشت به بها زیباست "
من به دنبال بهانه می گشتم
خدایا بیا و بسنده کن
به رنج صلیب
به سکوت مریم
به هروله های تشنه هاجر
و به تبر بیدار ابراهیم
خدایا خودت را جستجو کن در محمد (ص)
آن گاه که رنج کلمه را روی شانه های نحیفش استوار می کردی
مرا فراموش کن
من آن عابدم که هزار سال عبادت محک ناخورده اش را
به عیار چشم دلبری فروخت
من حیرانی زلیخای حسرتم
در تقید تارو پود لباس یوسف
و انجیل شب مانده و دست خورده ای که یک شنبه ها
حنجره های اپرا زده و امیدوار مسیحیان آن را مسجع جیغ می کشند
خدایا مرا رها کن
و بار بهشت و جهنم را از دوش خسته من بردار
بگذار درد تلخ اساطیری ام را
در تنهایی برزخ
قطره قطره ذوب شوم
من دشنه ای هستم که گلوی تشنه عاشورا را برید
و تازیانه ای که شانه های عبادت راستینت را زخمی کرد
…
…
من در این مجموعه …
نتوانستم از خاک فراتر بروم . مرا از یاد ببر...
نسرین
+
نوشته شده در پنجشنبه 26 مهر1386 ساعت 12:24 توسط رضا